معنی الجی
9 بازدید
[ اُ ] (ترکی، اِ) مبدل الجه. (فرهنگ نظام). جنس و بندی که در تاخت ملک بیگانه گیرند. الجه. رجوع به الجه شود: آن سرو سهی چون قدح می بگرفت از آتش می برگ کفش خوی بگرفت بیچاره دل ریش مرا سوخته بود آن دلبر ماه چهره الجی بگرفت. خواجوی کرمانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «الجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر