معنی الجام
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) لگام پوشانیدن ستور را. (منتهی الارب). لگام نهادن بر اسب. (از اقرب الموارد). لگام برکردن. (تاج المصادر بیهقی). || داغ کردن به داغ لجام. (منتهی الارب). داغ کردن شتر با لجام، و لِجام داغ و نشانهٔ شتر است. (از اقرب الموارد). || تا دهان رسیدن آب. (منتهی الارب) (قطر المحیط). || الجام از حاجت کسی؛ بازداشتن او، یقال: تکلم فألجمته والقمته الحجر. (لسان العرب از ذیل اقرب الموارد). || چوب نهادن در سوراخ (قلاب) دیگ تا بدان دیگ را از جا بردارند. (از اقرب الموارد).[ اَ ] (ع اِ) جِ لَجَم، بمعنی زمینی که نه پست باشد و نه بلند. الارض لاغور و لانجد. (از اقرب الموارد). یاقوت در معجم البلدان آنرا جمع لجمة آورده است. رجوع به لَجَم، شود.[ اَ ] (اِخ) جایی است از قوروقهای مدینه. اخطل گوید: و مرت علی الالجام، ألجام حامر یثرن قطاً لولاسواهن هجرا. و عزوةبن اذینه گوید: جاءالربیع بشوطی رسم منزلة احب من حبها شوطی و ألجاما. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «الجام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر