معنی الج
6 بازدید
[ اَ ] (ص، اِ) مردم صاحب غرور و متکبر را گویند. (برهان) (هفت قلزم). || (اِ) خرامیدن بناز و تنعم را نیز گفته اند. (برهان).[ اَ ] (اِ) لبلاب. (فهرست مخزن الادویه). زُعرور. (منتهی الارب) (تفلیسی) (اوبهی).[ اَ لَ ج ج ] (ع ن تف) ستیهنده تر. - امثال: الج من الحمی. الج من الخنفسا. الج من الذباب. الج من الکلب. رجوع شود به مجمع الامثال میدانی.
کلمات همقافیه با «الج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر