معنی التیام
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) (از «ل ءم») التآم. کفشیر گرفتن زخم و به و استوار گردیدن آن. (منتهی الارب). بیکدیگر پیوسته شدن و بهم آمدن و به شدن زخم. (غیاث اللغات). پیوسته شدن با یکدیگر. (تاج المصادر بیهقی). فراهم آمدن جراحت. (مؤیدالفضلا): خود بر دلم جراحت مرگ رشید بود از مرگ شیخ رفت جراحت ز التیام. خاقانی. زخم دلم دهان شکایت گشوده است یابد مگر بمرهم لطف تو التیام. ظهوری (از آنندراج). || سازواری کردن میان دو چیز. (منتهی الارب). || پیوسته شدن با یکدیگر. (مصادر زوزنی). مقابل خرق، بهم آوردن شکستگی و شکافتگی. مرمت کردن یا مرمت یافتن چیزی شکسته : سنگی زده است پیری بر طاس عمر تو کآن را بهیچ روی نیارد کس التیام. ناصرخسرو.[ اِ ] (ع مص) (از «ل وم») نکوهیده شدن. || نکوهش پذیرفتن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «التیام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر