معنی التجا بردن
5 بازدید
[ اِ تِ بُ دَ ] (مص مرکب) پناه بردن : لایق قدر پادشاهان نیست بخانهٔ دهقانی رکیک التجا بردن. (گلستان). التجا بسایهٔ دیواری بردم. (گلستان). بگذر ز دستگیری ما ای سبوی خم ما التجا بپای خم می نبرده ایم. صائب (از آنندراج). رجوع به التجا ساختن و التجا کردن شود.
کلمات همقافیه با «التجا بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر