معنی اقهار
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) صاحب یاران مقهور گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ناکام و مقهور یافتن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر). || ذلیل و خوار گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بحال مقهوری گشتن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «اقهار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر