معنی اقناء
4 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ قِنو. (منتهی الارب). || جِ قِنوة. || جِ قِنی ََ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || جِ قُنو. (منتهی الارب). رجوع به قنو و قنی شود.[ اِ ] (ع مص) بر قتل انگیختن کسی را و کشتن. || تباه و فاسد گردانیدن پوست را. || قادر و توانا گردانیدن کسی را. || لازم گرفتن چیزی را. || بازایستادن باران. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ذخیره نهادن و خشنود کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سرمایه دادن و خشنود کردن. (تاج المصادر بیهقی). || دست دادن شکار و قادر و توانا گردانیدن آن بر خود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دادن چیزی را که بوی تسکین یابد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «اقناء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر