معنی اقماع
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ قَمع. (منتهی الارب). و قِمع و قِمَع، بمعنی قیف. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به قمع شود.[ اِ ] (ع مص) خوار و شکسته کردن کسی را. (آنندراج). خوار و حقیر گردانیدن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اذلال و قهر. (تاج المصادر). || آب در گلو فروشدن بی کشیدن و بی فروبردن آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || کوهان کردن شتر بچه و دراز شدن کوهان آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || راندن و دفع کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بازایستادن و بازداشتن از کاری. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اقماع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر