معنی اقلاع
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بازایستادن از کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج) (ترجمان علامهٔ جرجانی، ترتیب عادل). || گذاشتن و بازایستادن تب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): اقلعت عنه الحمی؛ گذاشت او را تب و بازایستاد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || از شش سالگی بهفت سالگی درآمدن شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || برداشتن و افراختن بادبان کشتی را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). کشتی را بادبان کردن و بازایستادن. (آنندراج). || بنا کردن قلعه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || سیر کردن و براه افتادن کشتی سواران. (از اقرب الموارد). حرکت کردن با کشتی از جایی و ترک گفتن جایی را: کان یوم اقلاعنا المذکور اول یوم من... (رحلهٔ ابن جبیر). اجتزنا علیه لیلةالاحد... و هوالثامن یوم اقلاعنا من مصر. (رحلهٔ ابن جبیر). || برکندن. از بن برآوردن : بر عزم جهاد و اقلاع قلاع الحاد بعقد ارباب رنود و احتشاد جنود اشارت راند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «اقلاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر