معنی اقفع
7 بازدید
[ اَ فَ ] (ع ص) مردی که گوش و پای او برگردیده باشد. (از اقرب الموارد). مرد که انگشتان پای او برگردیده باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). انگشتان پای واپس جسته. (تاج المصادر بیهقی). || مرد همواره سرنگون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || کوتاه دم. (از اقرب الموارد). ج، قُفع. (از اقرب الموارد). (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «اقفع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فع» برای سرودن شعر