معنی اقحاط
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) قحطزده گردیدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || قحط رسانیدن در زمین و قحطناک گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). || گاییدن بی انزال. || به خشکسال رسیدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قحط رسیدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «اقحاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر