معنی اقحاح
6 بازدید
[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ قُحّ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). محض و خالص و بی آمیغ. گویند: رجل قح و عربی قح و عربیة قحة و اعراب اقحاح و عبد قح؛ ای محض خالص. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به قح شود.
کلمات همقافیه با «اقحاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر