معنی اقتمام
4 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) سیاه فام شدن. سیاه رنگ شدن و قتمه گون گردیدن. || خاکسترگون شدن. (منتهی الارب). || بلب خوردن گوسپند گیاه را. || خوردن هرچه بر خوان باشد. || مروسیدن بیمار را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مزاولت چیزی کردن. (منتهی الارب) (المصادر) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اعتماد نمودن بچیزی پس خطا ناکردن از آن. || برگرفتن تنگ بار را پیش از رسیدن بزمین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || فارفتن جای. (المصادر زوزنی). رفتن خانه.
کلمات همقافیه با «اقتمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر