معنی واژه اقتحام
5 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بعنف در کاری شدن. (ترجمان القرآن) (تاج المصادر بیهقی). بی اندیشه در کاری درآمدن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج): فرمود که ای غافلان ورای این ترکان قومی اند در انتقام و اقتحام لجوج. (جهانگشای جوینی). نه در طریقهٔ رندی حریص باید بود نه در صلاح و ورع اقتحام باید کرد.قاآنی. || بسختی درافتادن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || خرد و خوار شمردن کسی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). حقیر داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر). || فروشدن ستاره. || بناگاه درآمدن بجایی. || بر ناقه برجستن گشن بی آنکه رها کنند او را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || ستم کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج).