معنی اقباض
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) قبضه ساختن شمشیر و جز آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شمشیر و کارد را دسته کردن. (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغة). || در تداول، داد و ستد قبض در معاملات. (ناظم الاطباء). - قبض و اقباض کردن؛ قبض دادن و قبض گرفتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «اقباض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر