معنی اقاصی
4 بازدید
[ اَ ] (ع ص، اِ) جِ اقصی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دورتران. (غیاث اللغات) (آنندراج). در تداول، آخر و منتهاالیه و جای دور. (ناظم الاطباء): متعلقان او از حضرت در اقاصی و ادانی شرق و غرب... (جهانگشای جوینی). به قلعه ای در اقاصی ولایت خویش التجا ساختند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). رجوع به اقصی شود.
کلمات همقافیه با «اقاصی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صی» برای سرودن شعر