معنی افیون کردن
6 بازدید
[ اَفْ کَ دَ ] (مص مرکب) افیون ریختن در چیزی : ساقی اندر قدحم باز می گلگون کرد در می کهنهٔ دیرینهٔ ما افیون کرد. حافظ (از ارمغان آصفی).
کلمات همقافیه با «افیون کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر