معنی افیون زدن
7 بازدید
[ اَفْ زَ دَ ] (مص مرکب) افیون خوردن. (آنندراج): این تنگنا نه موقع خواب است سر برآر افیون زده ست حارس و مست است پاسبان. امیرخسرو (از آنندراج). از برای منع انزال آنکه افیون میزند. ملافوقی یزدی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «افیون زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر