معنی افور
6 بازدید
[ اُ ] (ع مص) سخت دویدن. (آنندراج) (منتهی الارب). نیک دویدن. (تاج المصادر بیهقی). || سبکی و چالاکی نمودن در خدمت. (منتهی الارب). چستی نمودن در خدمت. (آنندراج). || دفع کردن. راندن. || سخت شدن گرما. (منتهی الارب).[ اُ ] (اِ) آروغ. (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری). || جغد. بوم. (ناظم الاطباء). مرغ کوف. (شعوری). و رجوع به تاریخ ایران باستان و فهرست آن و قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «افور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر