معنی افنون
6 بازدید
[ اَ / اُ ] (ع اِ) گونه. (منتهی الارب) (آنندراج).[ اُ ] (ع اِ) مار. || زن گنده پیر فروهشته اندام. || زن کلانسال. || شاخ درخت درهم پیچیده. || سخن مجمل و پوشیده. || تک آمیخته از تک اسب و تک ماده شتر. || سختی. || بلا. || اول جوانی. || نخستین ابر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ اُ ] (اِخ) رجوع به صریم بن معشر و رجوع به شرح شواهد مغنی ص ۵۴ شود.
کلمات همقافیه با «افنون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر