معنی افلیج
4 بازدید
[ اِ ] (از ع، اِمص) فالج. سستی و فروهشتگی که در نیمهٔ بدن یا در تمام آن حادث گردد. (ناظم الاطباء). || (ص) بمعنی مفلوج که در فارسی متداول است و ظاهراً در عربی نیامده است. (یادداشت مؤلف). - افلیج گرفتن؛ مبتلا به فالج شدن.
کلمات همقافیه با «افلیج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یج» برای سرودن شعر