معنی افق

معنی افق

12 بازدید
[ اُ فُ ] (ع اِ) کران. (نصاب الصبیان).کنارهٔ آسمان. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی) (از منتخب از غیاث اللغات). کنار و گردبرگرد جهان. آنچه پیدا باشد از نواحی آسمان و اطراف زمین. کنار جهان. (یادداشت مؤلف). کرانهٔ آسمان و هر کرانه باشد. (آنندراج). کرانه یا آنچه ظاهر باشد از کرانه های آسمان و کرانه های مهب باد شمال و جنوب و دبور و صبا. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). اُفْق. (منتهی الارب). کران. کرانه. ناحیه. کرانهٔ آسمان و در اصطلاح جغرافیایی، محیط دایرهٔ ناتمام که در امتداد آن چشم شخصی کرهٔ زمین را می بیند. حد فاصل میان بخش مرئی و بخش نامرئی آسمان. (فرهنگ فارسی معین). در اصطلاح علم هیئت و نجوم بطور اشتراک بر معانی متعددی اطلاق می شود. اهل هیئت آنرا بر سه دائرهٔ ثابته اطلاق کنند. و منجمان آنرا بر دائرهٔ ثابتهٔ دیگری نیز اطلاق نمایند. صاحب کشاف اصطلاحات الفنون از زیج ایلخانی آورده است که: معرفت آفاق حادثهٔ کواکب ضروریست در دو مطلوب: یکی مطارح شعاعات کواکب و دیگر در تسییرات کواکب، پس گوئیم هر کوکب که در صورت طالع نصف شرقی افق بمرکز جرم آن کواکب بگذرد افق ولادت افق آن کوکب باشد بحسب موضع او و هر کوکب که نصف غربی افق بمرکز جرم او بگذرد نظیر افق ولادت یعنی افق که در جانب جنوب عرض آن افق مساوی عرض افق ولادت باشد افق ولادت افق آن کوکب باشد بحسب موضوع او و هر کوکب که دائرهٔ نصف النهار بمرکز جرم او بگذرد چه فوق الارض و چه تحت الارض دائرهٔ نصف النهار افق آن کوکب باشد بحسب موضع او و چون دائرهٔ نصف النهار یکی از آفاق خط استوا باشد افق آن کوکب را هیچ عرض نبود و هر کوکب که میان دو وتد افتد دائره ای تصور باید کرد که بمرکز جرم آن کوکب و بدو نقطهٔ شمال و جنوب یعنی دو نقطه ای که موضع تقاطع نصف النهار و افق باشد در هر دو جهت و آن دائره افق آن کوکب باشد بحسب موضع او، پس اگر کوکب در نصف صاعد باشد یعنی مابین عاشر و طالع یا مابین رابع و طالع عرض افق او کمتر باشد از عرض افق ولادت در جانب شمال و اگر در نصف هابط باشد یعنی در یکی از دو ربع دیگر، عرض افق او کمتر از عرض افق ولادت باشد لیکن در جانب جنوب. (از کشاف اصطلاحات الفنون). ابوریحان گوید: آن آسمان که بدیدار چون قبه است همیشه نزدیک نیمهٔ او پدید باشد دیدار را و کرانهٔ این قبه بزمین همی رسد و همچون دائره ای باشد گرد برگرد مردم. آنچه زیر او بود او را پیدا باشد و این دایره را افق خوانند و افق دو گونه است: یکی حسی و دیگری حقیقی. (التفهیم ص ۶۱). و رجوع به آفاق در همین لغت نامه و کشاف اصطلاحات الفنون ذیل دائره و افق و بحر الجواهر شود: {/Bوَ هُوَ بِالْأُفُقِ اَلْأَعْلی ََ.۱-۴۵۳:۷/} (قرآن ۵۳/۷). شاه ستارگان به افق مغرب خرامید. (کلیله و دمنه). ای درت آن آسمان که از افق او کوکب بهروزی کرام برآمد.خاقانی. از افق ملکت ار ستاره فروشد طلعت شمس ابد سوار بماناد.خاقانی. - افق اعلی؛ افق برتر: {/Bوَ هُوَ بِالْأُفُقِ اَلْأَعْلی ََ ۱-۴۵۳:۷/}(قرآن ۵۳/۷)؛ و او بود بر افق برتر. - افق حسی؛ کرانه ای که به حس درآید. رجوع بهمین ترکیب در ردیف خود شود. - افق حقیقی؛ کرانهٔ علمی. رجوع به افق و کشاف اصطلاحات الفنون شود. || آنچه در مابین دو چوب پیشین رواق خانه بود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || اسب نیک نجیب الطرفین و مذکر و مؤنث در وی یکسان است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسب نیک رو. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || گرداگرد گوش. (آنندراج). || جِ اَفیق، بمعنی دلو بزرگ و پوست نیم پیراسته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به افیق شود.
[ اَ فَ ] (ع اِ) اسم جمع افیق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به افیق شود. || روی راه. ج، آفاق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پوستهای نیم پیراسته و پوستهائی که آنها را دوخته و یا ناشکافته دباغت دهند. (ناظم الاطباء).
[ اَ فَ ] (ع مص) در نهایت کرم و علم شدن. (ناظم الاطباء). بنهایت کرم رسیدن یا بنهایت در علم رسیدن. (از اقرب الموارد). || در نهایت فصاحت و فضیلت گردیدن. (ناظم الاطباء).
[ اَ فِ ] (ع ص) پوست نیم پیراسته یا پوستی که آنرا نادوخته یا ناشکافته دباغت دهند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ اَ ] (ع مص) بر سر خود شدن و رفتن در آفاق. (ناظم الاطباء). بطور خود شدن و رفتن در آفاق. (منتهی الارب). بر سر خود به آفاق رفتن. (از اقرب الموارد). در زمین رفتن. (المصاد زوزنی). رفتن. (آنندراج). || عطا کردن بعضی را بیشتر از بعضی. (ناظم الاطباء). تفضیل نهادن برخی را بر برخی در عطا. (از اقرب الموارد). زیاده دادن بعضی را از بعضی. (منتهی الارب). تفضیل نهادن در عطا. (تاج المصادر بیهقی). || افزون شدن از کسی در عطا. (المصادر زوزنی). بغایت کریم شدن. (آنندراج). || ناتمام دباغت کردن پوست را. (ناظم الاطباء). دباغت ناتمام دادن پوست را. (منتهی الارب). دباغت کردن پوست را. (از اقرب الموارد) (آنندراج). || دروغ گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چیره شدن. (ناظم الاطباء). غلبه نمودن. (منتهی الارب). || ختنه کردن کودک را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || در نهایت کرم یا علم شدن. (منتهی الارب). || در غایت فصاحت و فضایل شدن. آفق و اَفیق لغت مذکر و آفِقَة واَفیقَة لغت مؤنث از آن است. (منتهی الارب).
[ اَ ] (ع مص) بر سر خود شدن و رفتن در آفاق. (ناظم الاطباء). بطور خود شدن و رفتن در آفاق. (منتهی الارب). بر سر خود به آفاق رفتن. (از اقرب الموارد). در زمین رفتن. (المصاد زوزنی). رفتن. (آنندراج). || عطا کردن بعضی را بیشتر از بعضی. (ناظم الاطباء). تفضیل نهادن برخی را بر برخی در عطا. (از اقرب الموارد). زیاده دادن بعضی را از بعضی. (منتهی الارب). تفضیل نهادن در عطا. (تاج المصادر بیهقی). || افزون شدن از کسی در عطا. (المصادر زوزنی). بغایت کریم شدن. (آنندراج). || ناتمام دباغت کردن پوست را. (ناظم الاطباء). دباغت ناتمام دادن پوست را. (منتهی الارب). دباغت کردن پوست را. (از اقرب الموارد) (آنندراج). || دروغ گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چیره شدن. (ناظم الاطباء). غلبه نمودن. (منتهی الارب). || ختنه کردن کودک را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || در نهایت کرم یا علم شدن. (منتهی الارب). || در غایت فصاحت و فضایل شدن. آفق و اَفیق لغت مذکر و آفِقَة واَفیقَة لغت مؤنث از آن است. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «افق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید