معنی افطح
6 بازدید
[ اَ طَ ] (ع اِ) گاو بدانجهت که نوک بینی پهن دارد. (منتهی الارب) (آنندراج). || آفتاب پرست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). حرباء. (یادداشت مؤلف). || (ص) مرد پهن بینی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || مرد پهن سر. (آنندراج). پهن سر. (المصادر زوزنی) (دستور). پهن سر و پای. (از مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || کج بند دست. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ اَ طَ ] (اِخ) عبداللََّه بن امام جعفرصادق (ع) ملقب به افطح الرجلین. و فرقهٔ افطحیه یا فطحیه پس از امام صادق (ع) او را به امامت برگزیدند. (از خاندان نوبختی ص ۵۲ و ۲۶۰).
کلمات همقافیه با «افطح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طح» برای سرودن شعر