معنی افطاء
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) طعام خورانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اطعام کردن. (از اقرب الموارد). || بسیار جماع کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دشوارخوی گردیدن بعد نیکویی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بدخلق شدن پس از خوش خویی. (از اقرب الموارد). || فراخ حال شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گشاده حال گردیدن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «افطاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر