معنی افضلالدین
4 بازدید
[ اَ ضَ لُدْ دی ] (اِخ) لقب ابراهیم بن علی نجار متخلص به خاقانی شاعر معروف. رجوع به افضل و خاقانی در همین لغت نامه شود.[ اَ ضَ لُدْ دی ] (اِخ) لقب ازرقی معروف است. رجوع به ازرقی شود.[ اَ ضَ لُدْ دی ] (اِخ) احمدبن حامد کرمانی مکنی به ابوحامد. معروف به افضل کرمانی. او راست: ۱ - عقدالعلی للموقف الاعلی ۲ -بدایع الازمان فی وقایع کرمان. رجوع به افضل در همین لغت نامه و تاریخ افضل چ دکتر مهدی بیانی و تاریخ کرمان یا سالاریه و مقدمهٔ آن و تاریخ مغول عباس اقبال صص ۵۱۹ -۵۲۰ شود.[ اَ ضَ لُدْ دی ] (اِخ) لقب عبدالرحمان جامی شاعر معروف است. رجوع به جامی و عبدالرحمان شود.[ اَ ضَ لُدْ دی ] (اِخ) محمدبن ناماواربن عبدالملک خونجی. رجوع به افضل الدین خونجی و محمدبن ناماوار در همین لغت نامه شود.[ اَ ضَ لُدْ دی ] (اِخ) محمد کاشانی. رجوع به افضل و باباافضل شود.[ اَ ضَ لُدْ دی ] (اِخ) مسعود. در یکی از منشآت خواجه رشیدالدین نام او آمده است. رجوع به کتاب از سعدی تا جامی ص ۹۸ شود.
کلمات همقافیه با «افضلالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر