معنی افضلآباد
4 بازدید
[ اَ ضَ ] (اِخ) دهی از دهستان القوراست بخش حومهٔ شهرستان بیرجند. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو. کلاتهٔ محمدبیک، کلاتهٔ پائین و کلاتهٔ میرزاعلی چشمه سرائی جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ اَ ضَ ] (اِخ) دهی از دهستان قصبه بخش حومهٔ شهرستان سبزوار. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹ شود.[ اَ ضَ ] (اِخ) دهی از دهستان قیس آباد بخش شوسف شهرستان بیرجند. سکنهٔ آن ۱۵۵ تن است. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. شغل اهالی کرباس بافی و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ اَ ضَ ] (اِخ) دهی از دهستان زاوهٔ بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹ شود.[ اَ ضَ ] (اِخ) دهی از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹ شود.
کلمات همقافیه با «افضلآباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر