معنی افشین
5 بازدید
[ اَ ] (اِخ) لقب پادشاهان اسروشنه. (تاریخ الخلفاء سیوطی ص ۳۶۴). لقب عام ملوک اسروشنه. (از مفاتیح العلوم و آثارالباقیه از یادداشت مؤلف).[ اَ ] (اِخ) بیشتر فرهنگها ذیل این کلمه آورده اند: نام شخصی بود کریم و صاحب همت و مکرم و بزرگ و باسخا مانند حاتم و معن و از اصل و نسب و مقام و منصب او چیزی نیاورده اند بجز صاحب انجمن آرا که مؤلف آنندراج نیز از او پیروی کرده است، چنین آورده: نام مردی بود اصلش از عجم و در نزد خلیفهٔ بغداد ملازمت یافته و معتصم او را سردار کرده، بجنگ بابک خرم دین فرستاد بابک را مغلوب و منکوب کرده، آخرالامر در نزد خلیفه متهم بطغیان گردیده و کشته گشت. سرگذشت این سردار بزرگ در بیشتر تواریخ و تراجم مسطور است. مؤلف مجمل التواریخ والقصص آرد: پس بابک را کار از اندازه بگذشت و معتصم افشین را بحرب بابک فرستاد. و افشین لقب پادشاهان اسروشنه است و نامش حیدربن کاوس بود و اصل او از ماوراءالنهر. و افشین سوی ارمینیه آمد، و بابک در کوههای آن حدود جایهای عظیم دشوار گزیده بود و قلعه ساخته بوده و بسیاری روزگار و حادثه ها رفت تا آخر کار بابک گرفتار شد بر دست او، و حیلت کردن سهل بن سنباط بر قلعهٔ خویش و بابک را بعد از گریختن از قلعه، آن جایگاه بداشتن، و امید دادن، و این سهل از دهقانان بود، افشین کس فرستاد و ابن سنباط بابک را بصید بیرون آورد تا سپاه او را بگرفتند و بعد مدتها این فتح برآمد، و او را پیش معتصم آوردند بسامره، بفرمود تا دستش ببریدند و شکم بشکافتند، و پس سرش آوردند و تنش را بسامره بردار کردند و سرش در بلاد اسلام بگردانیدند که آفتی عظیم بود مسلمانی را. ... و مازیار بجانب طبرستان خروج کرد تا عبداللََّه طاهر او را بگرفت و بمعتصم فرستاد و او فرموده تا مازیار را به تازیانه میزدند از آن سبب که گفتند افشین را با مازیار مکاتبت بود در عصیان فرمودن، و عبداللََّه سه، چهار نوشته یافته بود از افشین به مازیار و به معتصم فرستاده بود و افشین منکر گشت و گفت این حیلت عبداللََّه بن طاهر ساخته است پس مازیار را همی زدند تا راست بگوید. وی اندر آن زخم بمرد و هیچ نگفت. پس معتصم از این پس افشین را بفرمود کشتن. بعد از آنکه بر وی درست کردند که اقلف بود ختنه ناکرده وصنم پرستیدی و گفتند بابک را غروری دادی. (از مجمل التواریخ والقصص صص ۲۵۷ -۲۵۸). و برای اطلاع بیشتر رجوع شود به مآخذ زیر: تاریخ بیهقی ص ۱۷۲ ببعد و موشح ص ۳۰۸ و تاریخ الحکماء قفطی و فهرست آن و تاریخ گزیده و فهرست آن و کامل ابن اثیر ج ۶ ص ۱۸۲، ۱۸۳، ۱۹۴، ۲۰۷، ۲۰۹، ۲۱۲ و حبیب السیر و فهرست آن و تاریخ تمدن جرجی زیدان و فهرست آن و وفیات الاعیان و فهرست آن و قاموس الاعلام ترکی و تاریخ الاعلام ترکی و تاریخ اسلام و شرح احوال رودکی و سبک شناسی ج ۱ ص ۲۳۲. نام این سردار در اشعار عرب و فارسی فراوان آمده و بسخا و رادمردی معروف بوده است : یکی چون معتصم دایم زرافشان است در مجلس یکی دایم بمیدان در سرافشان است چون افشین. قطران (از انجمن آرای ناصری). ای بر بهنرمندان از صاحب و از صابی ای به بجوانمردی از حاتم و از افشین. سوزنی. هرکه جود و کرم او بعیان دیده بود بیهده گوش بافسانهٔ افشین نکند.سوزنی. گه سخاوت معن است و حاتم و افشین گه شجاعت فرهاد و رستم و بیژن.سوزنی. و برای نمونه های شعر عربی که ذکر افشین در آن آمده رجوع به البیان والتبیین و فهرست آن و عقدالفرید و فهرست آن شود.[ اَ ] (اِخ) نام ناحیه ایست بخراسان. (از ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۱).
کلمات همقافیه با «افشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر