معنی افشه
5 بازدید
[ اَ شَ / شِ ] (اِ) بمعنی بلغور باشد و آن غله ایست که در آسیا آن را خورد کنند و بشکنند چنانکه آرد نشود. (انجمن آراء ناصری) (آنندراج) (برهان). گندم نیمه کار در آسیاب که هنوز بحال آردی نیامده است و بلغور را هم گویند. (فرهنگ شعوری): گندم افشه ای که معهود است که بود بیشتر ره آوردم. رضی الدین نیشابوری (از فرهنگ شعوری).[ ] (اِخ) از مزارع اروندجرد. (تاریخ قم ص ۱۳۹).
کلمات همقافیه با «افشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر