معنی افشرده
6 بازدید
[ اَ شُ دَ / دِ ] (ن مف، اِ) خلاصهٔ چیزی که از افشردن بیرون آید و بعربی عصاره گویند و افشرج معرب او است. (آنندراج). قوسی گوید: عصارهٔ هرچیز مثل غوره و آلو و مانند آن و عوام آبشله بمد و قصر خوانند. (آنندراج). عصارهٔ مایعی که با فشار از میوه ها و غیره استخراج کنند. آبی که از فشردن میوه گیرند. (فرهنگ فارسی معین). || فشار داده شده که عربی آن عصیر است. (فرهنگ شعوری). فشرده. فشارده. فشار داده شده. (فرهنگ فارسی معین): اول از خونابهٔ غم زینت دلها دهد آنگه از افشردهٔ دل زیب دامنها کند. طالب آملی (از آنندراج). و رجوع به افشره شود.
کلمات همقافیه با «افشرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر