معنی افشان کردن
6 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) پراکنده کردن. متفرق ساختن : برزم آسمان را خروشان کند چو بزم آیدش گوهر افشان کند.فردوسی. خم آرد ز بالای او سروبن در افشان کند چون سراید سخن.فردوسی. تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد بر سرت دایم بریزد نقل و زاد.مولوی. - سرافشان کردن؛ کنایه است از کشتن : کنون خاک را از تو جوشان کنم برآوردگه بر سرافشان کنم.فردوسی. سپه را همه دل خروشان کنم به آوردگه بر سرافشان کنم.فردوسی.
کلمات همقافیه با «افشان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر