معنی افشانده
5 بازدید
[ اَ دَ / دِ ] (ن مف) پاشیده. پراکنده. ریخته. (ناظم الاطباء). پراکنده. منتشرشده. ریخته. لرزان شده. و رجوع به افشاندن شود.
کلمات همقافیه با «افشانده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر