معنی افسون دمیدن
4 بازدید
[ اَ دَ دَ ] (مص مرکب) دمیدن کلمات عزایم و سحر: لب روزگار از غایت صدق فسون مهر بر رویش دمیده. نصیر همدانی (از ارمغان آصفی). بسکه بر من چشم او افسون سودا میدمد جای ناخن حلقهٔ زنجیرم از پا میدمد. محمدقلی سلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «افسون دمیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر