معنی افسردهبیان
5 بازدید
[ اَ سُ دَ / دِ بَ ] (ص مرکب) کنایه از پوچ و بیمزه گو که سخنش مؤثر نباشد و به دل نزند. (آنندراج). آنکه سخن او سرد و بیحال باشد: سخن آن است کزو زنده دلی گرم شود لب افسرده بیانان و لب گور یکی است. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «افسردهبیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر