معنی افساندن
7 بازدید
[ اَ دَ ] (مص) گرد سبوس و جز آن از غله دور کردن. (شرفنامهٔ منیری) (مؤید الفضلاء). گرد و جز آن که بر جامه و امثال آن نشسته باشد دور کردن. (شرفنامهٔ منیری) (مؤید الفضلاء). افسانیدن. (شرفنامه) (مؤید). فسانیدن. (شرفنامهٔ منیری). در زفانگویا مذکور است اگر همزه را حذف کنند بکسر «فا» خوانند. (مؤید الفضلاء).
کلمات همقافیه با «افساندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر