معنی افسائیدن
5 بازدید
[ اَ دَ ] (مص) رام کردن. افسون کردن. افساییدن. فسائیدن. با الفاظ جادوئی یا دعا حیوانی را منقاد و رام کردن. بعزیمت مار را مطیع کردن. به افسون تسخیر و رام کردن. مسحور کردن. مسخر کردن. (یادداشت مؤلف). فسائیدن، یعنی مالیدن و راست و رام گردانیدن چنانکه گویند: مارافسائی، یعنی افسونگری. بحذف همزه و کسر فاء نیز گویند. (مؤید): چون بیفسایدم چو مار غمی بر دل من چو مار بگمارد.مسعودسعد. زمان کینه ورش هم بزخم کینهٔ اوست بزخم مار بود هم زمان مارافسای.عنصری. و رجوع به افساییدن شود.
کلمات همقافیه با «افسائیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر