معنی افسا

معنی افسا

6 بازدید
[ اَ ] (نف) رام کننده و افسونگر. (برهان) (آنندراج) (هفت قلزم). فسون خواننده و افسونگر برای رام کردن مار و غیره. (انجمن آرای ناصری). افسونگر. (غیاث اللغات) (شعوری). چشم بند. ساحر. سحرکننده. افسونگر. (ناظم الاطباء). افسای. و جزء مؤخر در پاره ای از کلمات قرار گیرد، چون چشم افسا، پری افسا، مارافسا، و جز آن که در تمام موارد افسای نیز گویند. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا): فسونگر مار را بگرفت در مشت گمان بردم که مار افسای را کشت.نظامی. - پری افسا و پری افسای؛ فسونگر پری. آنکه پری را افسون کند. کسی که پری را سحر و جادو کند. - چشم افسا؛ افسای چشم. فسونگری چشم. آنکه با چشم افسون کند. - مارافسا و مارافسای؛ فسونگر مار. رام کنندهٔ مار. آنکه با افسون مار را رام میکند: آرزو میکندم تا که شبی زلفینش حلقه در گردن خود کرده چو مارافسائی. نزاری قهستانی. با بدان چندان که نیکوئی کنی قتل مارافسا نباشد جز به مار.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «افسا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید