معنی افزای
7 بازدید
[ اَ ] (نف مرخم) افزا. افزاینده. فزاینده. چنانکه در روح افزای، مهرافزای، فرح افزای و جز آن. - رامش افزای؛ افزایندهٔ رامش. رجوع به افزا شود. - روح افزای؛ فزایندهٔ روح و جان. رجوع به افزا شود. - روزی افزای؛ افزایندهٔ روزی. رجوع به افزا شود. - طرب افزای؛ سرورافزای. افزایندهٔ طرب و شادی. رجوع به افزا شود. - غم افزای؛ افزایندهٔ غم و اندوه. و رجوع به افزا شود. - فرح افزای؛ افزایندهٔ شادی و فرح : گر خون دل خوری فرح افزای میخوری ور قصد جان کنی طرب انگیز میکنی. سعدی. و رجوع به افزا شود. - کارافزای؛ افزایندهٔ کار. و رجوع به افزا شود. - مسرت افزای؛ افزایندهٔ مسرت و شادی. فرح افزای. سرورافزای. و رجوع به افزا شود. - مهرافزای؛ افزایندهٔ محبت و مهر. آنچه مهر و محبت را افزایش دهد: همچو مستسقی بر چشمهٔ نوشین زلال سیر نتوان شدن از دیدن مهرافزایت.سعدی. وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را.سعدی. و رجوع به افزا شود.
کلمات همقافیه با «افزای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر