معنی افزار

معنی افزار

6 بازدید
[ اَ ] (اِ) کفش و پای افزار. (از آنندراج) (برهان) (هفت قلزم). کفش. (از ناظم الاطباء). بمعنی کفش که پای افزار گویند. (جهانگیری): همو کلاه سری میدهد به تاجوران که از کلاه سلاطین به پایش افزار است. دهلوی. || بادبان کشتی. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم) (از جهانگیری). پرده ای که بر تیر کشتی کشند تا باد بر آن افتد و کشتی را تند برد که بادبان مشهور است. (انجمن آرای ناصری). || ادویهٔ گرمی که در طعام کنند همچون فلفل و دارچین و زیره و مانند آن. (برهان) (از آنندراج) (هفت قلزم). و آنرا بوی افزار نیز گویند. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). داروهای معطری که در گوارانیدن و خوشبوی کردن طعام بکار برند مانند فلفل و دارچینی و زیره را بوی افزار گویند. (ناظم الاطباء): فلفل و زردچوبه و بیخ جوز و دارچین و هیل و میخک و امثال آن، دفع مضرت شراب نو را، قلیه های خنک با افزار باید خورد. (نوروزنامه). دفع مضرتش با گوشتابه و قلیه با توابل و افزار بسیار کنند. (نوروزنامه). افزار ز پس کنند در دیگ حلوا ز پس آورند بر خوان.خاقانی. وان کوکب دیگپایه افزار در دیگ فلک فشانده افزار.نظامی. - بوی افزار؛ ادویهٔ معطری که برای خوشبو کردن طعام در آن کنند. مانند فلفل و زردچوبه و نظایر آن : کباب تر و بوی افزار خشک اباهای پرورده با بوی مشک.نظامی. || دفتین جولاهگان را گویند خصوصاً. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از هفت قلزم). || آلات پیشه وران باشد عموماً. (برهان). آلات پیشه وران باشد عموماً که آنرا اوزار گویند. (آنندراج) (هفت قلزم). آلت چیزی و فزار بحذف همزه نیز آمده است. (شرفنامهٔ منیری). آلت چیزیست و اوزار بدل آنست. (انجمن آرای ناصری). آلت چیزی. (مؤید الفضلاء). ابزار. اوزار. ادات. آلت. وسیله. آلات. هرچه پیشه وران بدان کار کنند. اسباب. انگاز. (یادداشت دهخدا): افزار خانه ام ز پی بام و پوشش هر چم بخانه اندر سر شاخ و تیر بود. کسائی. - آل و افزار. - افزار پا؛ پاافزاریست که کفش و پاپوش و مانند آن باشد. (ناظم الاطباء). - افزار سخن؛ اسباب سخن. وسائل سخن : افزار سخن نشاط و ناز است زین هر دو سخن بهانه ساز است.نظامی. - افزار کشتی؛ بادبان کشتی : برافراخت افزار کشتی بساز بدان ره که بود آمده، گشت باز.نظامی. - افزار و انگاز؛ آلات و ادوات و افزار پیشه وران : به وکلاء عالی امر نمایند که استادان مذکور را با شاگردان و مصالح و افزار و انگاز مصحوب کسانی معتمد خود ارسال گردانند... و افزار و انگاز که موقوف علیه کار ایشان هست، حالت منتظره نبوده باشد. (از نامهٔ شاه صفی در جواب شارل اول انگلیس از آرشیو ملی لندن). - پاافزار؛ افزار پا. کفش. - پای افزار؛ پاافزار. آلت که بپا کنند. کفش. - خشک افزار. - دست افزار؛ اسباب دست. ابزار و آلات دست : حجام... دست افزار خواست. (کلیله و دمنه). نیست بافنده کس بدست افزار نه به ماکونورد و پاافشار.شیخ آذری. - دیگ افزار؛ بوی افزار. آنچه در دیگ طعام ریزند تا خوشبو گردد. - دیگپایه افزار؛ افزار دیگپایه. افزاری که پایهٔ دیگ است : وان کوکب دیگپایه افزار در دیگ فلک فشانده افزار.نظامی. - زین افزار؛ ساز و برگ جنگ. ابزار جنگ : من رهی دارد زبانی همچو تیغ تیز تو با عدوی خاندانت هیچ زین افزار نیست. ناصرخسرو. - کارافزار؛ کارابزار. ابزار و وسائل کار. - کشت افزار؛ ابزار و آلات کشت. آنچه با آن کشت کنند. -نوشت افزار؛ آلات و ابزار نوشتن. آنچه نوشتن با آن انجام گیرد مانند قلم و کاغذ و غیره.
[ اِ ] (ع مص) پوسیدن و کهنه گردانیدن حله را. || پاره کردن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
[ ] (اِخ) محلی است بمساحت ۶۲هزار گز در ۱۵هزار گز از قریهٔ نیم ده الی تنگه کلا و از من کنو الی کردل. حدود آن از شمال بلوک قیر و کارزین از مشرق جویم از جنوب خنج از مغرب محله اربعه است. هوایش گرم محصولاتش غلات، پنبه، برنج، تنباکو، خرما و مرکبات می باشد. جمعیت آن بالغ بر پنج هزار تن و مرکز آن بنام نیم ده معروف است. (از جغرافیای غرب ایران ص ۱۱۳).

کلمات هم‌قافیه با «افزار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید