معنی افریز
8 بازدید
[ اِ ] (اِ) آنچه از دیوار برآمده باشد مانند سنگی که در جرزهای کوچه بکار میگذارند تا از صدمه محفوظ باشد. (از ناظم الاطباء). طاق خانه. طاق. پیش حائط. (زمخشری). افریزالحائط؛ کرانه های دیوار بخشت فراگرفته. معرب است. (منتهی الارب). سیوطی گوید: مما اخذوه [ ای العرب ] من الفارسیة، افریزالحائط. (المزهر سیوطی). کنارهٔ لب سرای از خشت و گچ. (یادداشت دهخدا). برزین. رجوع به المعرب جوالیقی ص ۶۹ و الجمهرة ابن درید شود. || سرای از خشت و گچ برآورده. (منتهی الارب). خانهٔ آجری. (ناظم الاطباء). سرای از خشت و گچ. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی). || گل میخ در. (ناظم الاطباء). در دوزنده. (منتهی الارب). ج، اَفاریز. (مهذب الاسماء نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «افریز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر