معنی افروزیدن
6 بازدید
[ اَ دَ ] (مص) افروختن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام) (فرهنگ فارسی معین). || روشن کردن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). || روشن شدن. (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء). تابان شدن. درخشان شدن. بسیار روشن شدن. (ناظم الاطباء). || مشتعل کردن. شعله ور ساختن. (یادداشت دهخدا). || زدودن. (ناظم الاطباء). و رجوع به افروختن شود.
کلمات همقافیه با «افروزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر