معنی افروزان
6 بازدید
[ اَ ] (نف، ق) در حال افروختن. (یادداشت دهخدا). || فروزنده. تابان. محرق. سوزان. متشعشع. دارای نور و روشنائی. (ناظم الاطباء). تابان. درخشان. مشتعل. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «افروزان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر