معنی افروخته کردن
5 بازدید
[ اَ تَ / تِ کَ دَ ] (مص مرکب) روشن کردن. شعله ور ساختن. منور گردانیدن. رجوع به افروختن و افروخته شود.
کلمات همقافیه با «افروخته کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر