معنی افرنقاع
3 بازدید
[ اِ رِ ] (ع مص) بانگ برآمدن از انگشتان. || دویدن. || پراکندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). واپراکندن. (المصادر زوزنی). || دور شدن از چیزی و یکسو گردیدن از آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «افرنقاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر