معنی افرند
5 بازدید
[ اَ رَ ] (اِ) فر و نیکویی. (برهان) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم) (آنندراج). || زیبائی. (برهان) (ناظم الاطباء) (هفت قلزم) (آنندراج). همان اروند است. (شرفنامهٔ منیری): افرند تو ندارد اورند تو کسی گر چند هست شاهدی ار چند و ارجمند. (از مؤلف شرفنامه). || حشمت. (برهان) (هفت قلزم). حشمت و جلال. (ناظم الاطباء). حشمت و مهتری. (آنندراج).[ اِ رِ ] (ع اِ) فِرِند. جوهر شمشیر. || نگار شمشیر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شمشیر جوهردار. (منتهی الارب). شمشیر. (از اقرب الموارد). || گل سرخ. (منتهی الارب). حوحم یعنی گل سرخ. (از اقرب الموارد). || قسمی جامه. (منتهی الارب). نوعی لباس. (از اقرب الموارد). || دانهٔ انار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || معرب پرند فارسی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «افرند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر