معنی افرنجن
6 بازدید
[ اَ رَ جَ ] (اِ) دست...، همان دست ابرنجن و دست ابرنجین و دست اورنجن. ابوریحان آرد: ماه دلالت دارد بر مروارید... دست افرنجنها و انگشترها. (از التفهیم). دست آورنجن. دست ابرنجن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «افرنجن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جن» برای سرودن شعر