معنی افرنجة
6 بازدید
[ اَ رَ جَ ] (ع اِ) معرب افرنگ و بمعنای آن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فیروزآبادی). افرنج. معرب فرنگ. سرزمین اروپائیان غربی را مسلمانان افرنجه نامیده اند. (فرهنگ فارسی معین): خواهی برو صدّیق شو خواهی برو افرنگ شو. مولوی (از آنندراج). || لولوئی که کودک را بدان میترسانند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «افرنجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر