معنی افرغ
5 بازدید
[ اَ ر ] (ع ن تف) فارغ تر. بیکارتر. (یادداشت دهخدا). - امثال: افرغ من حجّام ساباط؛ حجّامی بوده در ساباط مداین که بنسیه مردم را حجامت میکرد و هرگاه کسی برای حجامت به او مراجعه نمی کرد، مادر خود را حجامت میکرد و این کار آن اندازه تکرار شد که مادرش به فجأة مرد، و این ضرب المثل شد. و گویند: وی یک بار خسرو پرویز را در راه سفر حجامت کرد و او مرد حجّام را از مال دنیا بی نیاز گردانید. افرغ من فؤاد ام موسی. افرغ من ید تفتّ الیرمع. و رجوع به مجمع الامثال میدانی شود. || پردازنده. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (ناظم الاطباء). || فارغ. (یادداشت دهخدا). فارغ از کار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «افرغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رغ» برای سرودن شعر