معنی افراق
6 بازدید
[ اَ / اِ ] (اِخ) نام موضعی است از اعمال مدینه که اکثر بفتح همزه و برخی بکسر همزه ضبط کرده اند. (از معجم البلدان).[ اِ ] (ع مص) روی بصحت آوردن و افاقه یافتن یا به شدن از بیماری، یا افراق در به شدن از بیماری گویند که بجز یک مرتبه نرسد همچو چیچک. (منتهی الارب) (از آنندراج). رو بصحت آوردن بیمار و افاقه یافتن و به شدن از بیماری. و به شدن آن بیماری که جز یک مرتبه نرسد، مانند آبله. (ناظم الاطباء). از بیماری به شدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || سرگین کنانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || فریقه خورانیدن زن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || باز و فرود آمدن بعض از شیر ناقه. || بچراگاه گذاشتن قوم شتران بی بار و بچه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع اِ) جِ اَفْرَق، یعنی سپیده دم یا سپیدی اول بامداد. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به دزی ج ۱ ص ۱ شود.
کلمات همقافیه با «افراق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر