معنی افراشیدن
6 بازدید
[ اَ دَ ] (مص) افراشتن. (یادداشت مؤلف). - برافراشیدن موی؛ اقشعرار. یعنی موی بر اندام خاستن و پوستها فراهم آمدن از ترس.
کلمات همقافیه با «افراشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر