معنی افراس آب

معنی افراس آب

7 بازدید
[ اَ سِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) بمعنی سواران آب است که حباب باشد. (برهان) (آنندراج). حبابهای آب. (ناظم الاطباء). در برهان، افراس آب بمعنی سواران آب نوشته آن نیز عربی خواهد بود. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). سواران آب را گویند و در عربی حباب خوانند. (هفت قلزم). حبابها که بوقت بارش بر روی آب پدید آیند. (غیاث اللغات از سروری). یعنی سوارکان آبی که بتازیش حباب خوانند. (شرفنامهٔ منیری) (مؤید). حباب و کفهای روی آب. (شعوری). مترادفات این کلمه عبارتند از: غورهٔ آب. غنچهٔ آب. قبهٔ آب. آخچه. تنگهٔ مدور. سواران آب. سوارک آب. آبلهٔ جام. پروین. دُرّ خشک. دُرّ گنبد آب. و بعربی فقاقیع گویند. (مجموعهٔ مترادفات): ای بتاج و تخت شاهی وارث افراسیاب گرد فتح و نصرت از نعل سم افراس یاب از تجمل نعل زرین ساز مر افراس را کز تجمل نعل زرین ساختن افراسیاب عکس ماه نو فلک بر آب دریا افکند تا همه مشعل شوند از بهر تو افراس آب چشمهٔ ماء حیات دشمنانت خشک شد ز آب دریارنگ تیغ تو که خون دارد حباب. سوزنی. گر آید برزم تو افراسیاب شماریش کمتر ز افراس آب.(از شرفنامه). || اسب آبی. (ناظم الاطباء). در لغت محمودی اسب دریائی را گویند. (شعوری).

کلمات هم‌قافیه با «افراس آب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «آب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید